دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر اميـر حـاج رضـايي: فوتبال ما تجارت است

کارشناس فوتبال ايران گفت: «در فوتبال ما اکثريتي وجود دارند که از هر ابزاري براي رسيدن به هدف خود استفاده مي کنند.»

امير حاج رضايي در گفت و گو با ايسنا، ضمن تشريح وضعيت کلي فوتبال ايران تاکيد کرد که فوتبال ما فاصله بسياري با مسائل فني روز دارد.

گفت و گويي که در زير مي خوانيد پيرامون موضوع Momentum يا “تکانه” در فوتبال است:

*تعريف شما از Momentum چيست؟

من فکر مي کنم Momentum را بيشتر مي توان به مسائل ذهني ربط داد و اين واژه در فوتبال چندان به موارد فيزيکي اشاره ندارد. بهترين مثال براي آن ديدار ليورپول و ميلان در فينال ليگ قهرمانان اروپا در سال 2005 است. در آن ديدار، زماني که ليورپول نيمه نخست را با شکست 3 بر صفر به رختکن رفت، “رافا بنيتس” سرمربي اين تيم به بازيکنانش گفت که هيچ چيز تمام نشده اما همه چيز زماني آغاز مي شود که آنها گل نخست را به ثمر برسانند، در غير اين صورت هرگز آغازي در کار نخواهد بود.

تحليل گران اروپايي دلايل ناکامي ميلان را ميانگين سني بالاي اين تيم شرح دادند به ويژه با حضور کافو در سمت راست خط دفاعي و پائولو مالديني در سمت چپ اين خط، اما آمارها نشان مي دهد تيم هايي که در 15 دقيقه چهارم بازي موفق به گلزني مي شوند از 15 دقيقه زمان استراحت نهايت استفاده را برده اند.

تيم ما در رقابت‌هاي مقدماتي جام جهاني 2002، 15 دقيقه هاي چهارم اسفناکي داشت. در حقيقت بلاژوويچ به دليل اينکه بايد صحبت هاي خود را از طريق مترجم به بازيکنان انتقال مي داد و مترجم به عنوان واسطه عمل مي کرد زمان بين اين دو تقسيم مي شد.

اکنون شاهد آن هستيم که فابيو کاپلو براي اينکه از اين واسطه کم کند خودش زبان انگليسي را به خوبي فرا گرفته است. علاوه براين حسي که خود مربي به بازيکنان منتقل مي کند کاملاً متفاوت است.

در واقع بايد گفت که فوتبال مديريت لحظه‌ها است. اگر بخواهم تکانه را در يک جمله تعريف کنم بايد بگويم توانايي هاي يک مربي در تغيير تصوير ذهني بازيکنانش است.

به عنوان مثال زماني که بيماري به روانپزشک مراجعه مي کند و با مشکل Phobia (ترس بي دليل) يا Paranoia (سوءزن) مواجه است تلاش پزشک اين است که بتواند تصوير ذهني بيمار را عوض کند. مربي هم دقيقاً بايد همين کار را انجام دهد. مربي بايد قبل از آغاز بازي و در بين دو نيمه پالايش ذهني روي بازيکنان خود انجام دهد.

زماني که مارچلو ليپي سرمربي يوونتوس بود در گفت و گويي اظهار داشت که تمرين هاي سيستماتيک را دستيارانش بر اساس برنامه انجام مي دهند، اما تمرين هاي ذهني به عهده خودش است و آماده سازي جسماني به مراتب از آماده سازي ذهني آسان تر است.

همواره اين جمله را شنيده ايم که جسم برده ذهن است. اگر ذهن بارور نباشد جسم فرمانروايي نمي کند. در واقع انديشه هاي مربي نقش ذهن و بازيکنانش نقش جسم را ايفا مي کنند. بازيکن تازه وارد همواره حامل انديشه هاي جديد مربي اش است.

*تاثير Momentum در فوتبال چيست؟

نمونه واضح تاثير Momentum در فوتبال “سرالکس فرگوسن” سرمربي منچستر يونايتد است که از نوامبر 1986 هدايت اين تيم را بر عهده دارد. او پس از شکست اخير مقابل بارسلونا هم به اين مساله تاکيد داشت که به شناسنامه ها مراجعه نکنيد بلکه به انديشه ها مراجعه کنيد. در واقع انديشه هاي فرگوسن مرتب در حال پوست انداختن بوده و به همين دليل است که او را به عنوان بزرگترين مربي فوتبال جزيره مي شناسيم. او يک نماد کلي از مساله Momentum و يک تئوريسين عملگرا است. فوتبال را تئوري ها مي سازند اما مهم عملي شدن آنها است؛ البته عوامل و ابزاري که در اختيار مربي قرار دارد هم متفاوت است. فرگوسن 34 دستيار دارد اما ما تنها چند نفر آنها را روي نيمکت مي بينيم و سايرين در پشت پرده به سرمربي يونايتدها کمک مي کنند.

*آيا در فوتبال ما روي مساله Momentum کار شده و يا مي شود؟ اگرنه، مي توان به آينده اميدوار بود؟

در فوتبال ما اقليتي هستند که به اين مساله مي پردازند اما اکثريتي وجود دارند که از هر ابزاري براي رسيدن به هدف خود استفاده مي کنند. آنها از ابزاري استفاده مي کنند که آلوده است. امروزه ما در ايران شاهد بازار هستيم نه فوتبال؛ به اين ترتيب اقليت همواره مقابل اکثريت بازنده هستند. منافع اکثريت ايجاد مي کند که به هيچ وجه تفکري وارد فوتبال ايران نشود.

همواره اين جمله را شنيده ايم که شکست مقدمه پيروزي است اما تا چه زمان؟ از 8 فروردين تاکنون تيم هاي ما مدام شکست مي خورند و در واقع ما نبايد به مردم اميد واهي بدهيم. تيم هاي ايراني يکي پس از ديگري از ليگ قهرمانان آسيا کنار رفتند و بايد دست از شعارهاي عامه گرايانه برداشت. من شخصاً به پيدايش پديده Momentum در فوتبال ايران اميدوار نيستم چرا که بدون ارتقاي سطح فرهنگي، فوتبال ما از جهت فني هم پيشرفتي نخواهد کرد.

*آيا پرسپوليسي که قطبي قهرمان ليگ برتر کرد از عامل Momentum برخوردار بود؟

پرسپوليس آن فصل رگه هايي از اين تکانه را به همراه داشت. اما شرايط فوتبال ما اجازه نداد تا آقاي قطبي در سال دوم بتواند کارهاي سال نخست را انجام بدهد. فضا و شرايط دشوار باعث شد تا قطبي به بن بست رسيده و پرسپوليس را رها کند. قطبي هوشمند بوده و براي اينکه بيشتر آلوده نشود خود را کنار کشيد و کار درستي هم کرد.

فابيو کاپلو اعلام کرده که سال 2012 بازنشسته مي شود و زماني که از او مي پرسند پس از بازنشستگي قصد انجام چه کاري را دارد مي گويد که قصد دارم به کشورهاي مختلف سفر کرده و فوتبال آنها را از نزديک تماشا کنم چرا که فوتبال نماد فرهنگ هر کشوري است. در کشور ما هم فوتبال از نمادهاي اصلي فرهنگ است که بازتاب آن را در جامعه هم شاهد هستيم.

*نقش تماشاگران در مساله Momentum را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

تماشاگران همواره قسمتي از پازل فوتبال بوده اند. در فوتبال اروپا هر زمان که تيم چلسي در ورزشگاه امارات به مصاف آرسنال مي رود هواداران آرسنال براي اشلي کول سوت مي زنند و شعارهايي سر مي دهند اما از فحاشي هايي که در فوتبال ما وجود دارد خبري نيست.

به تازگي شاهد آن هستيم که وقتي يک نفر جايي به فحاشي مي پردازد به او مي گويند که در حال استفاده از چيزي با عنوان ادبيات ورزشگاهي است. اين در حالي است که ورزشگاه يک محل پاک و مقدس به شمار مي رود.

البته مشکلات تماشاگر فقط اين نيست که تيم مورد علاقه آنها شکست مي خورد. به عنوان مثال زماني که براي بازي داربي تماشاگري مسافت زيادي را از شهرستان به تهران طي مي کند و به ناخواسته توهين هايي مي شنود تنها کافيست که تيمش بد بازي کند. اگر به زندگي روزمره مردم و مشکلات معيشتي بسياري از آنها توجهي نکرده و آنها را محکوم کنيم بي انصافي کرده ايم.

امروزه مديراني در فوتبال ما هستند که هرگز تجربه حضور در عرصه فوتبال را نداشته اند و آنها با اتومبيل هاي گران قيمت خود به قسمت VIP رفته و پس از پايان بازي هم به راحتي ورزشگاه را ترک مي کنند، در حالي که يک تماشاگر بايد پاي پياده رفته و بسياري مشکلات را پشت سر بگذارد. در واقع تماشاگر به دلايل مختلف تبديل به يک طغيانگر مي شود.

*آيا در فوتبال ايران چيزي به نام Momentum وجود دارد؟

به نظر من اين واژه براي فوتبال ما بسيار بزرگ بوده و خيلي راه تا رسيدن به آن باقي مانده است. مديران فوتبال ما نشان داده اند که فوتبال ما با ضعف هاي مديريتي فراواني روبرو است و به عقيده من آنچه مهران مديري از فوتبال ايران به نمايش کشيد نه تنها اغراق نبود بلکه فقط برش کوتاهي بر واقعيت هاي فوتبال ما بود.

*آيا حضور يک روانشناس در تيم هاي فوتبال را ضروري مي دانيد؟

مربيان بايد بخشي از روانشناسي را بدانند اما آنها روانپزشک نيستند و تنها نياز به آگاهي از عوامل اوليه دارند.

در مجموع، فوتبال به روانشناسي نياز دارد به خصوص فوتبال ما که چيزي به نام Dialogue در آن وجود نداشته و همه به تک گويي مي پردازند.

در زماني باشگاه استقلال آقاي منتظري را به عنوان روانشناس استخدام کرد اما پس از مدت کوتاهي در گفت و گويي که براي خود من مبهم بود مسئولان استقلال اعلام کردند که نمي شود با روانشناس کار کرد. آنها روانشناس خود را پس زدند چرا که اعتقادي به اينگونه مسائل ندارند.

*در پايان و در يک جمع بندي چه صحبتي داريد؟

به نظر من امروزه چهار نوع تمرين در فوتبال وجود دارد:

1-تمرين هاي تکنيکي

2-تمرين هاي تاکتيکي

3-تمرين هاي جسمي

4-تمرين هاي روحي که مهمترين آنها است.

اگر تيمي روحيه درک پيروزي را نداشته باشد به جايي نخواهد رسيد. نقش مربي در اين ميان هم بسيار مهم است و واژه ها از قدرت بسيار زيادي برخوردار هستند. اگر مربي دهان باز کرد نبايد چيزي جز حرف هاي مثبت بزند.

در زمان جنگ جهاني دوم يک جمله به نظر ساده از سوي چرچيل انگيزه و روحيه بسياري به مردم انگليس داد. هنگامي که او به عنوان نخست وزير جديد روي کار آمد خطاب به مردم گفت: «من براي شما پيامي جز جنگ، خون و مصيبت ندارم اما مي دانم که با کمک يکديگر مي توانيم از وضعيت کنوني خارج شويم.»

اين گفته چرچيل تاثير فوق العاده اي بر روي مردم انگليس گذاشت. مربيان فوتبال هم بايد از چنين مشخصه اي برخوردار باشند.