دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر احمدی نژاد پربیراه نگفت، اما …

یکی از کاربران “” در پیامی آورده است:با اینکه طرفدار جناب آقای دکتر احمدی نژاد نیستم و قطعا به ایشان رای نمی دهم اما باید به عرض برسانم که جناب آقای دکتر احمدی نژاد خیلی هم بی ربط نمی گویند:

در سال 1371 و در دوره آقای هاشمی رفسنجانی از دانشگاه اصفهان در مقطع کارشناسی ارشد با حکم کمیته انضباطی با دو اتهام کلی و بدون مصداق “توهین به مقدسات” و “عدم رعایت ضوابط و شئونات دانشگاه” از تحصیل در کشور جمهوری اسلامی ایران محروم شدم و پس از یک سال پیگیری بدون اینکه تفهیم اتهام شوم به طور اتوماتیک وار و بدون توجیه و توضیح به من اجازه داده شد تحصیل خود را ادامه دهم. در سال 1378 و در دوره آقای خاتمی با زنده شدن مجدد همان پرونده کذایی در کمیته مرکزی گزینش دانشجو ادامه تحصیل من در مقطع دکتری یکی از دانشگاههای تهران کم لم یکن شد ولی با پیگیری های شبانه روزی و مکاتبات گسترده با همه سران نظام از رهبری و مجمع تشخیص مصلحت و مجلس و ریاست جمهوری گرفته تا مدیران درجات پایین تر و سایرین و بعد از دو ماه به من اجازه ادامه تحصیل داده شد. تمام پیگیری های من برای مشخص شدن علت آن پرونده سازی تا این تاریخ بی نتیجه بوده است و فقط توانستم با کلی پارتی بازی یک جمله از دهان یکی از مسئولین حراست یکی از دانشگاههای استان فارس بیرون بکشم که گفت “در جایی حرفی زدی که وهن شخصیت یکی از مسئولین دولتی آن سالها بوده است.” من سکوت کردم و آنها را جمعا به خدا واگذار کردم که “واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجرا جمیلا”
آن پرونده مجددا به جریان افتاده و باز هم بعد از 17 الی 18 سال به حراست محل کارم احضار می شوم و درباره آن پرونده از من توضیح و تعهد درخواست می شود در حالیکه که تمام کسانی که مرا می شناسند بر نجابت و بی گناهی من قسم می خورند.
این موضوع جانم را به لبم رسانده است، اعتماد به نفس را از من گرفته، خوابم را آشفته کرده و سلامت جسمی ام را به خطر انداخته است. نتیجه همه این بی عدالتی ها و عدم تحمل ها آن است که کم کم علاقه مندی من به نظام در حال سست شدن است به گونه ای که برای اولین بار پس از این سالها و در سن نزدیک به چهل سالگی شاید در این انتخابات شرکت نکنم.
حتی تا به حال چند بار به ذهنم رسیده است که افشا گری کرده و تمام مکاتبات و مدارک آن سالها را در اینترنت منتشر کنم یا به کمیساریای عالی حقوق بشر تحویل دهم و فریاد یاللمسلمین سر بدهم اما چه کنم که اعتقاد من به رهبری و نظام و حرمت خون همشاگردیهای شهیدم مانع آن می شود و نمی دانم تا کی می توانم با نفس خود مبارزه کرده و صبر پیشه کنم.
پس نگوئید که در دوران سازندگی و اصلاحات بی قانونی اتفاق نیفتاده است و هیچ بی گناهی نقره داغ نشده است و آقای احمدی نژاد هم ادعا نکند که در دوره او این مسائل شدت پیدا نکرده است. آخر بی تقوایی تا کی؟ عدم رعایت حقوق شهروندی و کرامت انسانها تا کی؟ مستمسک قرار دادن یک پرونده جعلی و پوشالی و ساختگی و محروم کردن انسانهای بی گناه از حقوق حقه خود آن هم در کشوری که متاسفانه دم از اسلام می زند تا کی؟ خجالت هم چیز خوبی است. بد نیست گاهی انسان کمی هم خجالت بکشد. آیا بازی با زندگی ولو یک شهروند در جمهوری اسلامی مصداق “محمد رسول الله (ص) و الذین معه اشدا علی الکفار رحما بینهم” است؟ آیا مسئولین این نوع پرونده سازی ها به ایه شریفه “الم یعلم بان الله یری” اعتقادی دارند؟
حال سوال این است که به فرض محال که وهن یک فردی هم شده باشد، به مقدسات چه ربطی داشته؟ چه ربطی به دانشگاه و شئونات آن داشته است؟ مگر پیام هشت ماده ای حضرت امام در آن سالها چراغ راه گزینش ها نبوده است؟ حق من را چه کسی باید بدهد؟ تا کی باید درگیر این پرونده ساختگی باشم؟ به امید بازگشت همه به مسیر تقوا و دینداری واقعی.