دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر سر قبر نوستالژي گريه نکن

1- لغتي که گويي از ازل دستمايه غني ترين شعرها و موسيقي ها بوده، از چندي قبل وارد فرهنگ فوتبال شده است؛ بي وفايي.

به نوشته اعتماد؛ پائولو مالديني پس از 24 سال بازي در ميلان تازه آخر کار متوجه شد نه تنها بت نبوده بلکه به اندازه آن موجود زنده که توسط سران قوم بني اسرائيل به جاي خداوند جا زده شده بود هم احترام کاذب را جلب نکرده است. چنين است شرايط مايکل اوون؛ سيبل «هو»هاي سکونشينان آنفيلد.

او را کجا به ياد مي آوريد؟ زير نور دوربين هاي عکاسان فرانس فوتبال و لابد هنگام تاکيد بر جمله «پديده 21ساله ليورپول». حالا کسي در آنفيلد روزهاي خوش به ارمغان آورده شده توسط مايکل را به ياد نمي آورد. داشتن رگ و ريشه اورتوني بهانه است. کاپ (جايگاه هواداران افراطي ليورپول) خيلي خوب مي داند دشنام هايش به اسطوره هاي سابق نه از يک گلوي نوستالژي زده، بلکه از حلقي «نان به نرخ روزخور» بيرون مي آيد.

به هرحال بد يا خوب، اين نمک نشناسي درد اروپاي واحد تلقي مي شود. فوتبال قاره سبز چنان در فراگيري علم روز تخته گاز رفته که ديگر حوصله سايه خودش را هم ندارد و در چنين شرايطي هر که مي خواهي باش، فقط يادت نرود امروز بدرخشي وگرنه گذشته درخشانت اصلاً مورد ستايش قرار نمي گيرد.

2- نوستالژي مسکني قوي براي درد تنهايي است اما دوامش به اندازه تورق آلبوم خاطرات است و بس. وقتي در دل جمع قرار مي گيري کار گروهي را شروع مي کني و براي آينده استارت مي زني. «شوق آينده» بايد جاي «نوستالژي گذشته» را بگيرد تا موفق شوي. نمي ترسي پير شوي و در لحظات تنهايي بدون قرص نوستالژي پيروزي هاي پياپي، روزگار سپري کني؟

نوستالژي فقط پيروزي. فوتبال پيشرفته اروپا اين قصه را تا تاي تمت خوانده و گاهي هم خودش را جا مي گذارد. براي او پائولو مالديني فوتباليستي بزرگ بود که بر اثر اصرار به ماندن تا آستانه از دست دادن همه شکوه اش پيش رفت و براي ما نوستالژي زده ها، پائولو مالديني ابرانساني فاقد اشتباه که بايد هنوز پوسترهايش را از مکان هاي خاطره انگيزمان تهيه کنيم.

3- يورو 2008 زيباترين و فني ترين تورنمنت 16 سال اخير دنيا در آستانه اولين سالگرد تقريباً فراموش شده است. دل بوسکه از اسپانياي آراگونس الهام گرفته اما ماتادورهاي دست ساز خاص خود را به جان رقبا مي اندازد.

تيم فني و گروه مشاور يواخيم لو در بازي هاي تدارکاتي تور آسيايي مانند هميشه آلمان را زير و رو مي کنند و قوي و قديمي نمي شناسند. فابيو کاپلو يک روز «مانسينه» را به تيم ملي انگليس دعوت مي کند، چندي بعد از بن فاستر خوشش مي آيد و سرآخر بکام رب النوع حاشيه سازي را بازي نمي دهد و به بازي مي گيرد.

4- اروپا حوصله خودش را هم ندارد اما ما هنوز حس و حال «نوستالژي بازي» را حفظ کرده ايم. اينجا از يک تيم باسابقه فقط صفت «باسابقه اش» مي ماند و اسطوره ها همچنان تقدس مي شوند.

اين گونه مرگ مغزي ستاره هاي نسل بعدي که قرار است اسطوره نام بگيرند، رقم مي خورد. مرگ مغزي يعني ماندن زير سايه افسانه هميشگي.

مرگ مغزي يعني عدم تشريح چگونگي اسطوره شدن افسانه هميشگي. مرگ مغزي يعني نشکستن بت که تا بتي نشکند، بت (بخوانيد اسطوره) جديدي سربر نمي آورد. اروپا از خيلي وقت ها پيش گردن بت ها را زده و مدام بت مي زايد. ما اما نوستالژي مي خريم و آبرو مي فروشيم…