دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر پيشکسوتان، ملک باشگاهند نه مالک!

1 ) بي ترديد ماجراي درگيري لفظي افشين پيرواني و حميد درخشان، مي رود تا آهسته آهسته در زمره يکي از شنيع ترين مجادلات تاريخ فوتبال ايران قرار بگيرد.

به نوشته قدس؛ به تدريج سر و کله پيشکسوتان ديگري نيز به اين پرونده گشوده مي شود و اين در حالي است که طرفين تقريباً از نسبت دادن هيچ صفتي به يکديگر ابا ندارند و کوتاهي نکرده اند.

وجه المناقشه قرار گرفتن ناصر محمد خاني آزرده خاطر و خانواده اش در کنار صف بندي به وجود آمده بين نعيم سعداوي ها با ضيا عربشاهي ها و ديگران، نشان از برخاستن دوباره آتش عظيمي در خانواده پرسپوليس دارد. اين آيا شرم آور نيست؟!

2 ) به نظر مي رسد اصولاً طرز تلقي پيشکسوتان فوتبال در ايران از جايگاهشان، مغاير با اصول حرفه اي است. رفتار برخي از بازنشسته ها در باشگاههاي کشورمان به ويژه پرسپوليس و استقلال، چنان است که تو گويي اينان مالکان بي چون و چراي تاريخ اين تيم هايند و لحظه لحظه دور ماندن شان از امور اجرايي اين مجموعه ها، ظلمي است که به آنان روا داشته مي شود.

چه کسي چنين خيال خامي را در سر نسلهاي پيشين فوتباليستهاي ايراني پرورانده است؟ «شايسته سالاري»؛ اين مهمترين و بنيادي ترين اصل اجتماعي هزاره سوم است که هيچ جامعه اي بدون دل سپردن به آن مسير ترقي را نخواهد پيمود.

بر همين حساب و با ساده ترين استدلالها، دست يازيدن به امور فني و مديريتي تيمهاي فوتبال نيز حق مسلم آناني است که «شايستگي» اش را دارند.

واضح است که در صورت وجود شرايط مساوي بين گزينه هاي داخلي و خارجي، حق رجحان براي پيشکسوتان محفوظ است، اما آيا واقعاً عزيزان بازنشسته در پرسپوليس و استقلال، خود را به آن درجه از لياقت رسانده اند که امروز ادعاي ارث و ميراث داشته باشند؟ در مورد بسياري از آنان پاسخ مطلقاً منفي است.

3 ) بزرگترين سؤ تفاهمي که در مسير روابط پيشکسوتان فوتبال ايران با باشگاهها وجود دارد، به تفکر بازيکنان قديمي بر مي گردد؛ جايي که انگار آنان خود را «مالک» تيمها مي دانند، حال آنکه در نگاهي واقع بينانه تر بخشي از «ملک» اين مجموعه ها هستند.

در حقيقت ستاره هاي قديمي هر تيم فوتبال به مثابه تار و پود تاريخ آن هستند که هويت اين مجموعه را مي سازند و نقش مي زنند. اين نقش استراتژيک اما، به آن معنا نيست که پيشکسوت در هر زمان و در هر شرايطي خودش را براي اعمال دخالت در روند تيم محق بداند و طلبکار م؛بانه از ديگران «دعوت به همکاري» را مطالبه کند.

شايد بهتر باشد خود اين عزيزان انصاف بدهند که اگر قرار بود صحنه گردان تيمهاي فوتبال در سراسر جهان، پيشکسوتان باشگاهها باشند، در بايرن مونيخ چه وضعي پيش مي آمد و آيا اصولاً دهها ستاره بازنشسته اين تيم مجال حضور هيتسفيلدها و ماگاتها را روي نيمکت مي دادند يا نه؟ و يا در بارسا چگونه در حضور خيل اسطوره ها، نوبت مديريت به امثال گاس پارت و خوان لاپورتا مي رسيد؟! نه عزيزان، اين مسير درستي نيست. بهتر آن است که انديشه تان را عوض کنيد.

4 ) نکته پاياني در اين ميان، آن است که اصولاً مناقشات سنگين اهالي فوتبال از اين دست که امروز شاهد وقوعش بين امثال پيرواني و درخشان هستيم، براي هزارمين بار آگاهمان مي کند که براي جستجوي ريشه هاي «بد فرهنگي» هوادار فوتبال در ايران، نيازي به پيمودن مسافتهاي طولاني نيست.

اصولاً چگونه مي توان از هواداري که در بطن شريان فوتبال، انواع و اقسام اتهام زني ها و افترا افکني ها و تهمت زدن ها را با سخيف ترين ادبيات ممکن مي بيند، انتظار داشت روي سکوهاي ورزشگاه در جلد حکيم ابوالقاسم فردوسي و مرحوم شيخ اجل شيرازي فرو برود و در مواقع ضرور، با توپ و تانک و فشفشه جمله نسازند؟! آيا بهتر نيست اصلاحات را از خودمان آغاز کنيم.