دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر بوفون: اهل قصه‌پردازی نیستم

تیم ملی فوتبال ایتالیا به عنوان قهرمان جام جهانی راهی جام کنفدراسیون‌ها در آفریقای‌جنوبی شده است. آتزوری برای نخستین‌بار در این رقابت‌ها حاضر می‌شود. جان لوئیجی بوفون، سنگربان لاجوردی‌پوشان هنوز هم بسیار پرطرفدار است.

به نوشته وطن امروز؛ او در عمر ورزش خود تقریبا تمام آنچه را که در فوتبال می‌توان به دست آورد، از آن خود کرده است. سنگربان 31 ساله یوونتوس تورین در گفت‌وگو با پایگاه اینترنتی «یورو اسپورت» در آستانه رقابت‌ها در آفریقای جنوبی از رویاها، هراس ها، توانمندی‌ها و
ضعف‌هایش صحبت کرد:

نظرتان درباره لوتار ماتئوس و توماس ان کونو چیست؟ این دو تا چه اندازه روی شما تاثیرگذار و الهام‌بخش شما بوده‌اند؟

هر دوی آنها زمانی که بچه بودم، قهرمانان من بودند. توماس ان کونو، گلر تیم ملی کامرون بزرگ‌ترین الگویم بود؛ به خاطر او بود که دروازه‌بان شدم. از زمانی که کامرون در جام‌های جهانی حاضر است، من هوادار آنها هستم.

… و ماتئوس؟
او هم بازیکنی بود که مرا بی‌اندازه تحت تاثیر قرار می‌داد، چرا که از توان بدنی فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. او در میدان فرماندهی واقعی بود. اینتر در زمان او تیمی بود که باید از آن می‌ترسید. شیوه بازی او را بسیار دوست داشتم.

شما هم در سن سیرو بازی می‌کردید. کمتر کسی است که این موضوع را بداند. بدون دستکش‌های دروازه‌بانی…

بله همین طور است. در نخستین بازی‌ام در سن سیرو بازیکن خط میانی بودم. مسابقه‌ای بود میان اینتر و ورونا. تازه در 13 سالگی‌ام درون دروازه قرار گرفتم. دیگر نمی‌دانم چرا، با این حال ترجیح دادم دروازه‌بان باشم. شاید به عنوان بازیکن خط میانی هم پیشرفت می‌کردم اما بدون تردید نه به اندازه یک دروازه‌بان.

در 17 سالگی برای نخستین بار در سری A به میدان رفتید. 19 نوامبر1995 همراه با فابیو کاناوارو و لیلیان تورام دوران باشکوه پارما را رقم زدید.

مثلث جادویی بوفون، کاناوارو و تورام نه‌تنها در پارما که بعدها در یوونتوس هم در سطح بین‌المللی تاریخ‌ساز بود. ما کارهای بزرگی را انجام دادیم. اما این ما تنها نبودیم؛ در کنار ما هم بازیکنان بزرگی بودند که با آنها موفقیت‌های مهمی را جشن گرفتیم.

زمانی که از پارما به یووه رفتید، گرانقیمت‌ترین دروازه‌بان تاریخ بودید. این موضوع باید فشاری بی‌اندازه را روی شما وارد می‌کرد.

بدیهی است که با فشار زیادی روبه‌رو بودم. با این حال از سوی دیگر بسیار مغرور بودم و افتخار می‌کردم. آن همه پولی که برای من پرداخت شده بود، برای شخص دیگری پرداخت نشده بود. می‌خواستم در سطح جهانی هم دروازه‌بان مطرحی بشوم. اگر تو در فوتبال در باشگاه بزرگی بازی نکنی، آن وقت عملکرد تو هم آنچنان مورد توجه نخواهد بود.

شما نقش دروازه‌بان را در قیاس با همبازیان پیش رویتان چگونه می‌بینید؟

ما دروازه‌بان‌ها فوتبالیست‌هایی واقعی نیستیم، چرا که نقشی کاملا متفاوت را برعهده داریم. با قواعد و قوانینی که به ما اجازه استفاده از دست‌هایمان را می‌دهد. این در فوتبال، استثنایی بزرگ به شمار می‌آید. با این حال برای آنکه یک بازی پرهیجان باشد، تو نیاز به دروازه‌بان داری. در صورت نبود دروازه‌بان بازی آغاز نخواهد شد، ولی بدون بازیکنان دیگر، چرا.

قهرمانی جام جهانی 2006… .

بدون تردید بزرگ‌ترین رخداد بود. صادقانه بگویم، من آدمی نیستم که برای مردم قصه‌پردازی کند، تا آنها را تحت تاثیر قرار بدهد، انسان واقع‌بینی هستم و آنچه را که قلبم به من می‌گوید، می‌گویم.

قلب‌تان در آن زمان به شما چه می‌گفت؟

هیچگاه فکر نمی‌کردم که ما قهرمان بشویم؛ هرگز. اینکه آن رقابت‌ها بزرگ‌ترین موفقیت ورزشی من خواهد بود. اکنون هم وقتی به آن فکر می‌کنم، هنوز هم نمی‌توانم آن را باور کنم؛ یک رویا بود.

سال 2006 سال فوق‌العاده‌ای بود. قهرمانی در سری A و سپس از دست رفتن آن عنوان در دادگاه، جنجال تبانی و رشوه‌خواری، قهرمانی در جام جهانی و در ادامه تبعید به رقابت‌های سریB . با آن فراز و فرودها چگونه کنار آمدید؟

چنانچه همواره بخواهی در سطحی بالا بازی کنی، به تعادل روحی بالایی نیاز داری. باید به یاد داشت که نخستین بازی من با یوونتوس پس از قهرمانی در جام جهانی برابر مارتینا فرانکا در باری و در رقابت‌های کوپا ایتالیا بود؛ تیمی از رقابت‌های دسته سه و چهار ایتالیا و در حضور تنها 300 تماشاگر. فکر می‌کنم این موضوع تعادل روحی‌ام را نشان می‌دهد. از هیچ چیز نمی‌ترسم.

شما زندگینامه‌تان به نام Numero Uno را به قلم روبرتو پرونه چاپ کرده‌اید. چگونه به این ایده رسیدید؟

من این کار را کاری خوب می‌دانم چرا که 30 سالگی سن مهمی در دوران فوتبال است. از این گذشته تو بزرگ شده‌ای و رشد داشته‌ای. در این میان صاحب فرزند شده‌ام، جام جهانی را برده‌ام. در کتاب اپیزود‌های زیادی از دوران فوتبالم یافت می‌شود؛ چه مثبت و منفی، چیزهای خیلی زیادی وجود دارد.

کتاب را با سرخوردگی و ناراحتی‌هایی که داشتید، آغاز کرده‌اید. چرا همگان را در این موضوع بسیار خصوصی وارد کرده‌اید؟

البته، بسیاری از انسان‌ها با مشکلاتی همانند سرخوردگی روبه‌رو می‌شوند. بسیاری از گفتن و نوشتن در این باره می‌ترسند، من اما نه. با تمام تصمیم‌های درست و نادرستی که در زندگی‌ام گرفته‌ام، همانند انسانی بسیار عادی هستم، به عنوان شخصی عادی دوست دارم زندگی‌ام را با ضعف‌ها و قوت‌هایم دنبال کنم، بدون اینکه در این باره خجالت بکشم. زندگی همیشه هم زیبا نیست.