دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر ذكر شيخ «افشين قطبي» حفظه‌ا…!

اعتماد ملی؛ آن اهل رمز و راز، آن متولد شهر شيراز، آن عاشق نوشابه كوكا، آن بزرگ‌شده آمريكا، آن متنفر از قيل‌وقال، آن با ورق گيرنده فال، آن در فوتبال علاقه‌مند بازي تن به تن، آن مقيم شهر منهتن، آن مخالف تجمع و ميتينگ، آن دستيار گاس هيدينك، آن عاشق بازي كاكا، آن كمك‌مربي تيم‌ملي آمريكا، آن مخالف خوردن ولف و ليس، آن درگذشته سرمربي پرسپوليس، آن علاقه‌مند نشستن روي زين، آن ستايشگر علي پروين، آن مخالف حرف زور، آن ملقب به امپراتور، آن كه به فرهاد خيرخواه مي‌گويد: فري، آن عاشق بازي كريم باقري، آن رقيب علي دايي، آن دشمن شيث رضايي، آن عاشق روستا و ده، آن متولد سال 43، آن عاشق خوابيدن روي تخت، آن مخالف حضور نيكبخت، آن رفيق ابراهيم توره، آن كمك‌مربي تيم‌ملي كره، آن مخالف بازيكنان پير، آن كاشف يك مشت شير، آن عاشق زندگي در چچن، آن سرمربي سابق آتوپاهن، آن در زمان تعجب گوينده كلمه: هان!، آن شكست‌دهنده تيم سپاهان، آن مخالف سركوب و بايكوت، آن پوشنده يكي دو تا كت، آن عاشق مادربزرگ و مامان، آن يگانه مربي قهرمان، آن مخالف شكستن تلق، آن مهندس برق، آن موافق بازيكن مفتي، شيخ المربي «افشين قطبي» حفظه‌ا…! عاشق پوشيدن كفش ملي بود و سرمربي تيم ملي بود. با اين همه يك مدت قهر كرد و رفت پي كارش!نقل است كه چون از ديار پارسيان به قصد دوبي برفتي، علي كفاشيان كه از گنده مريدان فوتبال عصر خويش بودي صد كرور خدم و حشم را پي وي فرستاد كه برگرد. شيخ ـ الهي فداش ـ! برگشت و بگفت: برنمي‌گردم!و هم اوست كه در وصفش گفته‌اند: هو مردي باشدي كه اگر تيم تحت امرش صعود نكني، سقوط خواهي كرد ـ رضي‌الله عنه ـ!نقل است كه روزي در جمع مريدان، مريدي وي را بگفتي: يا افشين! پس چگونه تيم امارات را شكست همي بدادي؟ شيخ افشين قطبي ـ حفظه‌ا…! بر سبيل تعجيل و تفاخر بگفتي: با گل علي كريمي! نقل است كه مديران جيغ بلندي بكشيدند و فرياد همي بزندند از اين همه حاضر جوابي شيخ افشين قطبي ـ الهي قربونش ـ !نقل است كه روزي در مصاحبت با يك جريده ورزشي، صاحب جريده وي را پرسيدي: يا افشين! يعني واقعا تيم ايران به جام‌جهاني مي‌رود؟! شيخ بگفت: نادان خبرنگارا كه تو باشي! پس چرا نرود؟ حتي اگر تمام بازي‌ها را نيز ببازيم من از براي تماشاي بازي‌ها هم كه باشد تيم را به جام‌جهاني مي‌برم!نقل است كه صاحب جريده كه پاسخ شيخ را اينچنين بشنيد سوال ديگري نپرسيدي و مصاحبت را به پايان رساندي!روايت همي كنند كه روزي در حلقه مريدان، مريدي وي را بگفتي: يا شيخ! پس چگونه به منصب سرمربي‌گري تيم‌ملي نائل همي گشتي؟شيخ بگفتي: به آب خوردني! و چون مريدان را متعجب يافتي توضيح چونين بدادي: روزي گذر مرا به خيابان سئول همي اوفتاد. تشنه بودمي و به ناچار پله‌‌هاي فدراسيون فوتبال را بالا همي رفتم. پس چون خواستم آب بنوشم رئيس‌التوپ، كفاشيان را بديدم كه گفت: شرط خوردن آب در فدراسيون ما امضا چونين برگه‌اي باشد. پس برگه را امضا كردم، و آب را همي خوردم و لذا به آب خوردني سرمربي‌تيم‌ملي همي بشدم!نقل است كه روزي گذر شيخ افشين را به باغ‌وحش همي اوفتاد.پس شيري را بديد با يال و كوپال و غران. پس همراه خويش را از جيب درآورده و با همراه ديگرش در تيم‌ملي، شيخ منصور پورحيدري، تماس همي بگرفت و بگفت اسم اين شير را در ليست بازيكنان تيم‌ملي اضافه همي كند و به فيفا همي فرستد ـ رضي‌الله عنه ـ ! گفته كه علي دايي كه از گنده مربيان و گنده پول‌داران عصر خويش بودي را پرسيدند: نظر خويش را در مورد شيخ افشين شفاف همي بگو. پس شيخ علي دايي شيشه‌اي را مقابل پرسشگران بگرفتي و بگفتي: از اين شفاف‌تر صحبت نتوانم كرد!شيخ را بپرسيدند: پس چرا كريم باقري كه از گنده بازيكنان شير پرسپوليس بودي در تيم‌ملي نيستي؟ شيخ بگفتي: چون او در قلب من باشي و فرصت حضور همزمان در دو جا را نداشته باشي!نقل است كه چون از دنيا برفت پس بر سنگ قبر وي چونين نگاشتند: در اينجا مردي آرميده كه اگرچه نتوانست تيم‌ملي را به جام‌جهاني ببرد اما خودش و بانوي كره‌اي خويش را به جام‌جهاني برد ـ رحمه‌ا… عليه ـ !