دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر پیشرفت ویروس!

سالهاست که می شنویم فوتبال ایران سیاسی نیست و فردی خارج از مجموعه ورزش در تصمیم گیریها دخیل نیست،اما آنچه می بینیم برخلاف گفته هاست و افرادی در انتخاب سرمربی تیم ملی و سایر موارد دخیل هستند که نتیجه تصمیماتشان همین می شود که می بینیم!

به گزارش مهر، مرور اتفاقاتی که پیرامون تیم ملی فوتبال کشورمان از زمان استارت برای حضور در مرحله مقدماتی جام جهانی تاکنون نشان می دهد که انتخاب های صورت گرفته برای رسیدن به آفریقای جنوبی نه براساس مطالعه و منطق اصولی بود و نه براساس شایستگی و توانایی .

فوتبال ایران سالهاست از نفوذ یک ویروس خطرناک و کشنده به قلب خود رنج می برد و متاسفانه هر چه جلوتر می رویم این ویروس بخش های بیشتری از بدن این فوتبال بیمار را در بر می گیرد و کار را تا جایی پیش برده است که برای رسیدن به جام جهانی و در شرایطی که راحت ترین راه را برای رسیدن داریم، باید چشم انتظار نتایج دیگران باشیم و خوشبختی هایمان را از کشورهای عربی گدایی کنیم!

حالا که حذف شده ایم و از رسیدن به جام جهانی محروم شده ایم حتما می خواهیم مثل همه سالهای گذشته کمیته شکست تشکیل دهیم و به دنبال پیدا کردن دلایلی باشیم که البته هیچ وقت مشخص نمی شود و به سرانجام هم نمی رسد. همانطور که نتایج کمیته شکست رویدادهای دیگر ورزشی مشخص نشد و همانطور که نتایج ناکامی ورزش ایران در المپیک 2008 راه بجایی نبرد و نهایتا به یک اطلاعیه اکتفا شد!

زمانی که فدراسیون بین المللی فوتبال – فیفا – به فوتبال ایران خرده گفت که نباید اجازه دهید افراد غیرفوتبالی در مورد این رشته پرطرفدار تصمیم گیری کنند، ناراحت شدیم و به جای اینکه به دنبال حل این مشکل باشیم آنچنان بهانه تراشی کردیم و آسمان و ریسمان را بهم بافتیم که خودمان هم یادمان رفت داریم سر فیفا را کلاه می گذاریم. البته سر فیفا که نه، سر خودمان کلاه گذاشتیم که باعث شدیم همچنان در جا بزنیم و اجازه بدهیم غیرفوتبالی ها برای فوتبال تصمیم بگیرند.

واقعیت این است که فوتبال ایران به طور کامل تحت تاثیر غیرفوتبالی ها قرار گرفته است و افرادی که ورزش را پایگاه خوبی برای پیش برد اهدافشان می دانند وارد این رشته پرطرفدار شده اند و به هر بهانه ای اظهار نظر می کنند و به دنبال اهداف خودشان هستند.

از انتخاب اعضای هیئت مدیره باشگاههای بزرگ استقلال و پرسپولیس گرفته تا مدیرعامل این باشگاهها و بقیه باشگاههای که همین اخیرا و پس از قهرمانی تیمشان به دلایل آنچه دخالت مسائل سیاسی عنوان شده از سمت شان استعفا کرده اند و رفته اند.

مرروی بر روند انتخاب سرمربیان تیم ملی فوتبال کشورمان از ابتدای مرحله مقدماتی جام جهانی تاکنون نشان می دهد که این انتخاب ها نه براساس لیاقت و شایستگی بلکه براساس احساسات و روابطی بوده است که حالا دودش به چشم فوتبال و طرفداران فوتبال ملی ایران می رود.

هنوز یادمان نرفته که افشین قطبی در همان دوره اول سرمربی تیم ملی ایران شد اما به محض اینکه پایش را از نشست نهایی انتخابش بیرون گذاشت علی دایی که خودش هم بارها تاکید کرده از سرمربی شدنش بی خبر بوده، به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب و معرفی شود.

و همین علی دایی دقایقی پس از شکست برابر عربستان بلافاصله حکم اخراج خود را دریافت کرد تا دوباره کاسه چکنم ، چکنم در دستان مسئولان ورزش بالا و پایین شود. آمدن و رفتن محمد مایل یکهن و بیانیه های معروفش را دیگر همه بیاد دارند و خوب می دانند که چه اتفاقاتی در این فوتبال بی در و پیکر افتاد.

با رفتن مایلی کهن اما بازهم نگاهها به سمت افشین قطبی چرخید و او آمد با یک سال و خورده ای تاخیر! و این تاخیر آیا نشانه ای بجز انتخاب غیرمنطقی و رابطه ای گذشته داشت؟ اگر افشین قطبی خوب بود و می توانست تیم ملی را به جام جهانی برساند چرا همان اول نیامد؟ و اگر بد بود چرا در حساس ترین زمان به سراغ افشین قطبی رفتیم؟

آیا این تصمیم ها را افراد فوتبالی گرفتند؟ آیا فوتبالی ها نمی دانستند چنین رفتارهایی عاقبتش همین می شود که باید با چشمانی اشک آلود پای تلویزیون بنشینند و نتیجه را از ساق های بازیکنان عرب گدایی کنیم؟

فوتبال ایران همین است و تا زمانی که دست غیرفوتبالی ها کوتاه نشود و متخصصین برایش تصمیم نگیرند همین خواهد ماند. این ناکامی اول فوتبال ایران نبود و آخری هم نخواهد بود. تا وقتی که افرادی بخواهند به خاطر منافع و اهداف خودشان برای این فوتبال تصمیم بگیرند و نفرات مورد نظرشان را بکار بگیرند، آش همین آش است و کاسه همان کاسه!!