دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر جامعه در کما و نقش فرهنگ در بیداری آن

محمدعلي خادميان، از شاگردان دانشگاه دفاع مقدس و پزشک متخصص در رشته بيهوشي و مراقبت‌هاي ويژه دانشگاه علوم پزشکي تهران، داراي دکتراي عمومي از دانشگاه علوم پزشکي سمنان است. وي متولد تهران، ولي ريشه در صد دروازه يکي از قديمي‌ترين شهر‌هاي ايران، دامغان دارد.
خادميان در دوره‌هاي تحصيلي از ابتدايي تا پايان دانشگاه هم در درس از بهترين‌ها بود و هم در حضور در عرصه‌هاي گوناگون از مسابقات قرآني، علمي، ورزشي و فرهنگي گرفته تا پذيرش مسئوليت‌هاي دوره دانشجويي چون رياست جهاد دانشگاهي و شهرستان.
او به کم قانع نيست؛ از همين روي، پس از هشت سال مطالعه و تحقيق، امروز در عرصه‌هاي گوناگون از جمله دفاع از حقوق ايثارگران، نگرش صحيح ديپلماتيک به مديريت‌هاي کشوري و ارايه راهکار براي خروج از بحران است. آخرين نوآوري او، ابداع روشي نوين در روانشناسي ورزشي است که در اين اندک زمان، مجال پرداختن به آن نيست.

: جامعه‌اي که در کما به سر مي‌برد، چه ويژگي‌هايي دارد؟
در کما به دليل ايجاد اختلال در سيستم اعصاب مرکزي سطح هشياري فرد پايين آمده و قادر به واکنش در برابر بسياري از عوامل محرک و مخرب داخلي و خارجي نيست.
يک جامعه در حال کما نيز به دليل اختلال در توانمندي بخش متفکر او قادر به برخورد منطقي و بازدارنده به تهديدهاي داخلي و خارجي نيست. متأسفانه به رغم خواست امام فقيدمان و مقام معظم رهبري مبني بر هشياري و هوشمندي طبقات گوناگون جامعه، در بخش‌هايي از جامعه، مديران بنا بر مصالح و سياست خود در کما بودن مجموعه تحت مديريتي خود را خواستار بوده و دنبال مي‌کنند؛ بنابراين، در چنين جوامعي، ارزش‌ها کمرنگ شده و روحيه چاپلوسي به عنوان يک ارزش تلقي و استقلال فکر و عمل و آزادي بيان و قلم، نشاط و شادابي، پويايي انگيزه برقراري عدالت و سلامت اقتصادي از چنين جوامعي دور مي‌شود.

: نشانه‌ها و فعاليت‌هاي حياتي يک جامعه چيست؟
نشانه‌هاي حياتي يک جامعه شامل: استقلال و آزادي بيان و قلم که نشان از تنفس سالم در جامعه است، وجود انگيزه، نشاط، شادابي، پويايي و اميد به آينده که نشان گرماي مناسب اوست، عدالت اقتصادي سالم و مبتني بر ارزش‌ها در تمامي شئون اجتماعي، نشان از جريان صحيح فرهنگي آن جامعه است.
: چگونه مي‌توان جامعه‌اي را که در کماست، زنده کرد؟
نخستين گام در يک جامعه در حال کما، نگه داشتن ارگان‌هاي حياتي اوست، پس بايد موانع بلوغ سياسي و آزادي قلم و بيان حذف شود و عدالت و اقتصادي سالم هدف همه سياست مداران جامعه باشد و سپس با دادن اطلاعات درست و خوراک سالم مطبوعاتي و رسانه‌اي و با فرهنگ‌سازي درست، بار ديگر ارزش‌ها را به جريان انداخت.

: با روح و روان جامعه چگونه مي‌توان ارتباط برقرار کرد؟
همان‌ گونه که انسان داراي جسم و روح است، جامعه نيز داراي جسم و روح است و روح او ارزش‌هاي متعالي فرهنگي اوست. شاهنامه فردوسي با مجموعه‌اي از ارزش‌هاي ملي در کنار ادبيات غني و نيز پرداختن به ارزش‌هاي ديني، از افتخارات فرهنگي ماست، حال آن که شاهنامه، افسانه‌اي حماسي است و ما در دوران انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و سال‌هاي پس از آن، رويدادهاي حماسي بسيار والاتري داشتيم که به دليل کوتاهي بسياري از عوامل در نشر ارزش‌ها، آنها به فراموشي سپرده شده‌اند يا مي‌شوند و پرداختن به آنها، راه درست برقراري ارتباط با روح جامعه است.

: برد مفيد و کارساز سلاح مخرب تهاجم فرهنگي چقدر است؟
بسيار زياد. در تاريخ آمده است که پس از تسلط اسکندر مقدوني بر ايران، ايرانيان را مردمي با فرهنگ يافت و از ترس طبقات اين اختلاف فرهنگي و مغلوب شدن در اين جبهه، از يکي از فلاسفه زمان خود راهکاري خواست (احتمالا ارسطو بوده) که چنين پاسخ شنيد: «افراد پست بر کارهاي بزرگ و افراد بزرگ بر کارهاي پست بگمار». او چنين کرد و موفق هم شد.

دشمنان که راهکارهاي گوناگون از کودتا گرفته تا جنگ مستقيم در برابر اين ملت را تجربه کرده و شکست خورده‌اند، پس از مشورت با عقلاي خود، با سلاح ابتذال فرهنگي حمله‌ور شده‌اند و البته توفيق فراوان هم داشته‌اند. آمريکا پيشينه فرهنگي ندارد؛ بنابراين قدرت هماوردي با غناي فرهنگي و ديني ما را ندارد، ليکن با پرداختن به نيازهاي انسان که اجتناب ناپذير است و بزرگ کردن آن، قصد پوساندن اين انقلاب را از درون دارد. عملکرد ضعيف مسئولان ـ که موجبات فراموشي قهرمانان ملي و اسوه‌هاي صبر و ايثار را فراهم کرد ـ آنان که خودداري از لذايذ حلال دنيوي را براي رسيدن به هدفي بزرگتر به نمايش نهاده بودند، بر توفيق مهاجمان فرهنگي افزوده است.

: سيبل مقابل در ميدان تير جامعه بدون عدالت کيست؟
محرومان و مستضعفان؛ همان‌ها که امام فقيدمان، آنان را نور چشمان و ولي‌نعمتان انقلاب مي‌ناميد، اساسا عدالت رکن بقاي جوامع است و نکته مهم اين که عدالت، معادل مساوات نيست.
در ميان اعضاي بدن، مغز داراي وزن کمي است، اما يکي از بالاترين ميزان خون بدن را خود جذب مي‌کند، زيرا حياتي‌ترين عضو بدن است. درباره جامعه نيز توجه به کارسازترين عوامل شکل‌گيري انقلاب و نيز حفظ دستاوردهاي نظام بسيار مهم است که متأسفانه گاه، با برقراري مساوات به جاي عدالت بي‌رحمانه وارثان ارزش‌هاي نظام را هدف گرفته‌اند و در بسياري از موارد نيز حتي به همين مساوات معتقد نيستند و کمتر از آن رفتار مي‌کنند.

: نشانه و ويژگي‌ها هشياري کامل در نسل جوان چيست؟
نشاط، شادابي، حضور فعال و آگاهانه در تصميم‌سازي حکومتي، تحقيق و پژوهش و سخت‌کوشي هوشمندانه به رخدادهاي سياسي کشور خود و ديگر کشورها.

: مصاديق بي‌حسي موضعي در عرصه سياست، فرهنگ و اقتصاد چيست؟
در عرصه سياست، سکوت احزاب در برابر بي‌احترامي‌هاي عوامل آنها به ايثار و ايثارگران و ارزش‌هاي اين انقلاب، حذف نيروهاي مفيد اين قشر از عرصه مديريتي جامعه و نيز سکوت در برابر بسياري از تعاملات سياسي منطقه ـ که حضرت امام در وصيت‌نامه سياسي خود به بخش‌هايي از آنها اشاره کرده ـ مصاديفي از بي‌حسي سياسي است. در عرصه فرهنگ با عملکرد بد مسئولان، زمينه شيوع نظريه پايان تاريخ مصرف ارزش‌هاي ملي و ايثار قوت گرفته و ابتذال فرهنگي موجود، نتيجه همين طرز تفکر است.در عرصه اقتصاد نيز به دليل ايجاد نشدن حاشيه امن اقتصادي براي قشر آسيب‌پذير، ايجاد خط قرمز براي رسيدگي به دارايي‌ها و اموال گروهي اندک که انحصار بسياري از امتيازها را در دست خود گرفته‌اند و نيز ايجاد شکاف سنگين بين مرفهان پيش و پس از انقلاب با فشار متوسط و پايين‌تر جامعه، زمينه جرم و جنايت و پشت پا زدن به همه ارزش‌ها را فراهم کرده‌اند.

: براي جراحي بي‌عدالتي‌ها بايد چگونه هشياري جامعه را مديريت کرد؟
نخستين گام در جراحي، آمادگي رواني است. جامعه‌اي که تفاوت مساوات و عدالت را نداند و مصاديق بي‌عدالتي را نشناسد، در جراحي بي‌عدالتي بي‌تابي کرده و در حاشيه جريات نامناسبي قرار مي‌گيرد؛ بنابراين، بايد شفاف و روشن، عدالت را تعريف کرد و سپس کانون‌هاي بي‌عدالتي را مشخص نمود و بدون آن که به سلول‌هاي پيرامون آن آسيبي برسد، آن را برداشت. در مديريت هشياري چنين جراحي نوع محل و حجم بي‌عدالتي طيف گسترده‌اي از مديريت هشياري را طلب مي‌کند.

: نقش فرهنگ ايثار و شهادت در هشيار کردن جامعه و احياي انواع بي‌حسي‌ها و کم‌حسي‌هاي آن چيست؟

ايثار بالاترين مرتبه تعالي انسان است و در احاديث هم داريم؛ «الايثار شيمه الابرار». ايثار راه و روش نيکوکاران است. ايثار، ديگري را بر خود مقدم داشتن است؛ بنابراين، به يک دوره از تاريخ پايان نمي‌يابد و جاري بودن فرهنگ آن در جامعه، باعث شکوفايي آن جامعه خواهد شد. پس با برجسته کردن الگوهاي ايثار در جامعه و تبديل شعار به شعور در شعور گوناگون جامعه منازعات کاهش مي‌يابد؛ فساد به حداقل مي‌رسد و دنياطلبي جايش را به دين‌طلبي خواهد داد. آنجاست که ديگر در هيچ عرصه اجتماعي، آسيبي نخواهيم ديد، زيرا معيارها و ملاک‌ها مبتني بر ايثار است.ـ آيا متوليان فرهنگ ايثار و شهادت توانسته‌اند دستاوردهاي فرهنگ ايثار و شهادت را زنده کنند؟

به رغم تلاش فراوانشان به دليل نبود درک درست از اين فرهنگ، همواره با ديد تحقير (نگاه از بالا به پايين) يا گداپروري (از غني به فقير) نگاه کرده‌اند و در هر دو حالت، به جاي پرداختن به داشته‌هاي اين نسل و اين فرهنگ، همواره نداشته‌هاي او را به دست خودش علم و اعتماد به نفس او را لگدمال کردند و او را ناچيز جلوه داده‌اند تا جايي که در اين حکومت به دانش‌آموزان اجازه تصميم‌گيري براي خود را نمي‌دهند و مجلسي به نام آنان بنا مي‌کنند، اما اين نسل با اين فرهنگ غني اجازه چنين کاري ندارد.
:
به نظر شما، آيا فرهنگ ايثار و شهادت، خود نيازمند احيا نيست؟
بله. معروف است نوازنده‌اي نزد استادي مي‌رود و از او رفع اشکال خود را مي‌خواهد. استاد نواختن او را گوش مي‌کند و سپس مي‌پرسد چند سال مي‌نوازي؟ پاسخ مي‌دهد: ده سال. استاد سري تکان داده، مي‌گويد: دو برابر اين مدت را براي دور کردن غلط‌هايي که در اين مدت در ناخودآگاه تو نشسته، بايد صرف کنم تا آماده آموختن شوي. از اين درخواست درگذر که جز اتلاف وقت چيزي نيست. فرهنگ ايثار و شهادت، فرهنگ ارزشمندي است و هر چند در مدتي، نگرش‌هاي نادرستي در آن شکل گرفته، يقينا نيازمند احياست و ارزش اين سرمايه‌گذاري را هم دارد.

: آيه قرآن «بل احيا عند ربهم يرزقون» به معني چيست؟
ترجمه تحت لفظي آن چنين است: بلکه زنده‌‌اند و نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند، اما آنچه بسيار زيباست که پيشتر به آن توجه نکرده بودم، تشابه بسيار احيا و احياست. در اين آيه، احيا به معني زنده است، در حالي که در اصطلاحات تخصصي ما، احيا به معني بازگرداندن زندگي است و محصول هر دو ادامه زندگي است. با اين حساب، خدا نيز فرآيند از زندگي به زندگي را در اين آيه گوشزد کرده است.
مفهوم واقعي اين آيه، بقاي ارزشي اوست. در تاريخ خلفا، بسياري آمده‌اند و رفتند، اما تنها نام کساني برجاست که نيک بودند و شربت شهادت را نوشيدند.

: شهادت در عين حالي که با پديده حذف فيزيکي همراه است، چگونه مي‌تواند مبلغ زندگي باشد؟
مرگ، سفري از شهري به شهري است. بسياري از بزرگان جهان نيز بر وجود زندگي پس از مرگ صحه نهاده‌اند. حال اگر در اين سفر، آگاهي کامل باشد و مقصد را خوب بشناسيم، گمشدني در کار نيست. ما از مرگ مي‌ترسيم چون گمان مي‌کنيم گم مي‌شويم، چون مقصد را نمي‌شناسيم. شهدا، آنان که آگانه مقصد را برگزيدند، خود را در آغوش مرگي نهادند که زندگي جاودانه بود و بحق چنين مرگي را جز شهادت نمي‌توان ناميد.

: چگونه مي‌توان در مرگ زندگي را ديد؟
بلوغ انسان، مبتني بر ايدئولوژي اوست. هرگاه چون کودکي که از شکم مادر بيرون مي‌آيد، معتقد به پايان نعمت باشيم، گريه و بي‌تابي مي‌کنيم. مرگ دقيقا ورود انسان از رحم دنيا به دنياي گسترده پس از مرگ است که درک آن براي ما مسلمانان و همه خداجويان که بر پايه ايدئولوژي خود، زندگي را هدفمند مي‌دانيم، بايد راحت باشد.

گفت‌وگو از: زينب خيرخواه