دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر در حاشیه سخنان عزت الله ضرغامی

1- رادیو و تلویزیون ما رسانه ای است ملی یا به قول عرب ها وطنی؛ با مخاطبانی عمدتا مسلم. با حداقل چهل میلیون ایرانی بزرگسال بالغ که حقا و تکلیفاً در درون نظام جمهوری اسلامی ایران، به فعالیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روزگار می گذرانند. چهل میلیون با اندکی تسامح همه افراد بزرگسال جمهوری اسلامی است. با اکثریتی و اقلیتی لابد.

2- نظام سیاسی ما نظامی است که در راس آن رهبری مذهبی قرار گرفته است. لب الباب رهبری مذهبی در عالم تشیع اجرای عدالت است. رهبر معظم انقلاب اسلامی در قضیه انتخابات با درایتی عادلانه همه کاندیداهای محترم را در درون نظام تعریف کردند و در سخنرانی اخیر خویش به مناسبت ولادت مولای متقیان نیز هشدار دادند که مردم و مسئولان دوستان و دشمنان را بشناسند و به صرف حمایت یک خارجی از فرد یا افرادی وی را دشمن نپندارند.

3- انتخابات اخیر ایران نیز، انتخاباتی بود حماسی؛ به گفته دوست و دشمن و همچنین تلویزیون. با مشارکتی چهل میلیونی و نه بیست و پنج میلیونی. یعنی حضور همزمان و همسنگ اقلیت ابه همراه کثریت در حماسه حضور به گفته تلویزیون.

مقدمات مذکور برای طرح بحث ضروری است. چرا که اولا باید معنای صفت وطنی و ملی تلویزیون مشخص می شد. همچنین باید مشخص می شد که چهل میلیون حماسه ساز که همه مسئولان نظام از آن سخن می گویند حق مشارکت در رسانه ملی را دارند. سوما باید روشن می شد که رهبر انقلاب به عنوان بالاترین رکن حکومت اسلامی، بار ها بر احقاق حق اقلیت و همچنین حمایت از همه کاندیداهای مسلمان دارای سوابق انقلابی تاکید داشته اند.
حال آیا با توجه به این سه مقدمه، می توان گفت تلویزیون ملی و وطنی با بهره گیری از رهنمود های رهبری در اختیار چهل میلیون حماسه ساز اتنخابات دهم ریاست جمهوری بود؟ آیا تلویزیون توانست زمینه را برای تعامل همه ی نیروهای انقلاب انجام دهد؟ آیا اکثریت و اقلیت پاسخ سئوالات، شبهات و دغدغه های خود را گرفتند؟ آقای ضرغامی می گویند که این کار به خوبی با دعوت از حداقل صد شخصیت حقیقی و حقوقی انجام شده است؟ آیا اینگونه بود؟ آیا در جریانات پس از انتخابات به دلیل عملکرد نامناسب تلویزیون اعتماد عمومی یا سرمایه اجتماعی لرزان نشد؟ سرمایه اجتماعی جامعه شامل رسوم، روابط، نگرش ها و ارزش ها است که بر تعاملات بین مردم حاکم است.سرمایه اجتماعی مجموعه ای از نهادها نیست، بلکه چسبی است که کل جامعه را به هم نگه می دارد و اعتماد هم جزء لاینفک آن است. آیا تلویزیون در پس از انتخابات به سمت ایجاد دوگانگی ارزشی و نگرشی حرکت نکرد؟ آیا عنصر اساسی سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد مردم به همدیگر، به رسانه، به طرز اندیشیدن و… کم رنگ نشد؟ آیا حرکت خیل عظیم مردم، نگوییم عظیم، ده تا پانزده میلیونی مردم، به سمت رسانه ها و سایت های خارجی بیانگر این موضوع نبود؟ آیا با آن همه تاکیدات رهبری، تلویزیون می تواند بگوید محدودیت داشته است؟ آیا تلویزیون می تواند بگوید نگران ساختار شکنی ها بوده است؟ نه نمی تواند. همچنان که دیدیم در مناظرات تلویزیونی زنده، همه در چارچوب نظام سخن گفتند. الا یکی دو مورد که با عباراتی مبهم گذشته انقلاب و مسئولین مورد اعتماد رهبری زیر سئوال رفتند تا جایی که یکی از کاندیدا ها در واکنش اظهار داشت: بنده جرات گفتن خیلی از مسائل را ندارم چون مثل شما شجاعت ندارم. یا در موردی که زحمات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علنا زیر سئوال رفت؛ کاندیدای رقیب اظهار داشت که ما نیامده ایم مقابل چشم چهل میلیون بیننده این مباحث غیر ضرور را مطرح کنیم. نه، نمی توان به بهانه محدودیت نداشته یا ساختار شکنی که وجود نداشته، بخشی از اعتماد مردم را سلب کرد و آنان را رهسپار بیرون کرد. و آن وقت هم از موفقیت سخن بگوییم.نمی توان در بیان حماسه از چهل میلیون نفر سخن گفت و در حق مشارکت در تلویزیون ملی بر روی بخشی از آنان قلم کشید. باید مواظب بود که ایمان ما فقط زرق و برقی نباشد که اینگونه ایمان ها راهزن دین و ایمان های دیگران است. هر چه بهتر اذان بگوییم، افراد بیشتری جذب مسلمانی و مسجد می شوند. قصه آن دختر کافری که می خواست علی رغم میل پدر و مادر و دوستان و آشنایان با مرد مومنی ازدواج کند، تمثیل زیبایی است. خویشان وی هر تلاشی برای انصراف او انجام می دهند موفق نمی شوند، تا زمانی که یک موذن بد صدا، اذان می گوید، آنچنان که آن دختر کافر با اطلاع از اینکه این ندای زشت بانگ اذان مسلمانان است از تصمیم خود منصرف می شود. جناب مولوی زیبا می فرمایند که:

یک موذن داشت بس آواز بد در میان کافرستان بانگ زد
چند گفتندش مگو بانگ نماز که شود جنگ و عداوت ها دراز
خلق خایف شد ز فتنه عامه ای خود بیامد کافری با جامه ای
پرپرسان کین موذه گو کجاست که صلا و بانگ او راحت فزاست
هین چه راحت بود ز آن آواز زشت گفت که آوازش فتاد اندر کنشت
دختری دارم لطیف و بس سنی آرزو می بود او را مومنی
هیچ چاره می ندانستم در آن تا فرو خواند این موذن آن اذان
گفت دختر چیست این مکروه بانگ هیچ نشنیدم در ین دیر و کنشت
خواهرش گفتا که این بانگ اذان هست اعلام و شعار مومنان
باورش نامد بپرسید از آن دگر آن دگر هم گفت آری ای پدر
چون یقین گشتش رخ او زرد شد از مسلمانی دل او سرد شد
هست ایمان شما زرق و مجاز راه زن همچون که آن بانگ نماز