دسته‌ها
شال و روسری

خرید بازی کامپیوتر بدترين دوران تاريخ قرمز

جدايي بازيکنان ممتاز و کارآمد از پرسپوليس و جذب نيروهايي که طبق هيچ متر و معياري نمي توان آنان را در حد اين باشگاه بزرگ دانست، حاکي از نابساماني هايي است که در اين تيم سابقه نداشته است. جدايي ابراهيم توره آغاز اين روند بود که با پيوستن نوري به ملوان، نيکبخت به تراکتورسازي، زارع به الامارات و مهدي واعظي به پيکان، شدت گرفت.

به نوشته قدس؛ در اين بين، بعضي نامهاي فراموش شده مثل پتروويچ و اسدي نيز هست که کمتر در کانون اخبار قرار دارد، اما وقتي خطر جدايي علي کريمي هم وجود دارد، بايد زنگ آغاز دوره ضعف پرسپوليس را شنيد. اين اولين بار در طول تاريخ پر افتخار پرسپوليس است که سيل بازيکنان کارآمد از آن جدا مي شوند. پيش از اين، همواره شاهد پيوستن بازيکنان ممتاز کشور بوده ايم، و هر بازيکني بازي در اين تيم را براي خود افتخار مي دانست.

پرسپوليس با جدايي مهره هاي کارآمدش، رو به استخدام مهره هايي مثل ابراهيم شکوري، مجتبي زارعي، جلال اکبري، مهدي شيري و… آورد که معنايي جز فقدان تحليل و شناخت از فوتبال ايران ندارد. پرسپوليس را مي توان به اين ترتيب در حال انحطاط ديد که بي ترديد ناشي از انحطاط مديريت آن است.

رد پاي افکار پوسيده اي که کمتر از يک دهه پيش در دوره تسلط علي پروين بر پرسپوليس حاکم بود، بار ديگر به روشني قابل رؤيت است. پرسپوليس بار ديگر رو به استخدام مهره هايي نظير شيث رضايي و محمد پروين آورده که قدرت خود را نه در ميدان مسابقه و تمرين، که در حاشيه ها و بند و بست هاي پشت پرده جستجو مي کنند و جريان کار باشگاه را به آن سو مي برند که جز جنجال و رد و بدل شدن پولهاي هنگفت بي آنکه حاصل و ثمري برجا بماند، هدايت مي کنند.

پرسپوليس رو به قهقرا گذاشته و اين براي فوتبال ايران که دوره ضعف را طي مي کند، بسيار زيانبار است.

در سالهاي اخير، اغلب شاهد قهر تماشاچيان از ورزشگاه ها بوده ايم که ريشه آن چيزي جز تصميمهاي غلط و افکار پوسيده موجود در فوتبال ايران نيست. ضعف نشريه هاي ورزشي در تحليل موقعيت و باز کردن ابعاد اتفاقها و جريان موجود در فوتبال، به اين دليل که گروه کثيري از زبده ترين ورزشي نويسان از نشريه هاي مختلف ورزشي که پويايي و انديشه اي داشتند، رانده شده اند، کار را به جايي رسانده که سير قهقرايي فوتبال سرعت گرفته و افکار پيشرو که مي تواند مانع از اين حرکت ويرانگر باشد، اصولاً محل انتشار پيدا نمي کند. بدين ترتيب، بين عامه فوتبال دوستان و متن فوتبال فاصله افتاده و جريان واسطي که اين دو را پيوند مي زند، به حاشيه رانده شده است.

پرسپوليس در بحبوحه اين وانفسا راه غلط خود را با سرعت پي مي گيرد و هيچ چيز نيز جلودارش نيست. با يک عبارت ساده و روشن بايد نوشت که پر تماشاچي ترين تيم تاريخ فوتبال ايران بار ديگر با تزريق افکار متحجر لمپنيستي به رگهاي خود، رو به سقوط گذاشته و اين براي فوتبال ايران مصيبت بار است.